سیزده آبان 57 بود. دانشجویان و دانش آموزان، مانند روزهای پیش، در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند و با شعارهای توفنده و مشت های گره کرده، جنایت های رژیم منفور پهلوی را محکوم می کردند و خواهان برپایی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) بودند. عده ای از جوانان در کنار نرده های دانشگاه و عده ای دیگر در زمین چمن دانشگاه، علیه رژیم شعار می دادند. این وضعیت تا ظهر ادامه داشت، که ناگهان، گلوله های قساوت دژخیمان شاه، فضای پیرامون دانشگاه را در تاریکی فرو برد. بیش از شصت تن از دانش آموزان، به خاک و خون کشیده شدند. به همین مناسبت، این روز را روز «دانش آموز» نامیدند، تا برای همیشه چراغی فرا راه دانش آموزان عزیز کشورمان باشد و روحیه ی ظلم ستیزی و عدالت خواهی را در آنان، هماره زنده نگه دارد. روز رسوایی آمریکا: بی تردید، حماسه ها، فداکاری ها و از خودگذشتگی های دانش آموزان عزیز در 13 آبان 57، پیروزی انقلاب اسلامی را شتاب بخشید و سبب زوال رژیم وابسته به امریکا گردید. هرچند قیام سیزده آبان، به شهادت عده ی زیادی از دانش آموزان انجامید، ولی آغازی شد برای قیامی گسترده تر و حرکتی فراگیرتر که پس از اندک زمانی، طومار سیاه دودمان پهلوی را در آتش خشم ملت فرو برد و آن را به زباله دان تاریخ سپرد.از سوی دیگر، همه ی این حوادث، به ننگ و رسوایی آمریکا و دست نشاندگانش انجامید و نفرت و انزجار ملت را از آمریکای استعمارگر افزون تر کرد. پیام روز دانش آموز یوم اللّه سیزده آبان، یادآور حماسه ها، ایثارها و فداکاری های دانش آموزان عزیزمان است. این روز با شکوه بدین سبب، روز «دانش آموز» نامیده شد، تا خاطره ی فرزندان دلیر انقلاب برای همیشه جاودان بماند و درسی فراموش ناشدنی برای تمام دانش آموزان در سراسر گیتی باشد که با ابرقدرت ها و چپاول گران بین المللی به مبارزه ی بی امان بپردازند و عزت را بر زندگی ذلت بار ترجیح دهند. روز دانش آموز به همه ی مستضعفان جهان می آموزد که علیه مستکبران قیام کنند و حقوق مسلم و از دست رفته ی خویش را از چنگال استکبار و استعمار بیرون کشند. پیام روز دانش آموز به مسلمانان این است که: تنها در برابر والایی های ارجمند مکتب توحید به نماز بایستید و فقط در پیشگاه خدا به کرنش و سجود بنشینید.
نقاره ها ز اوج مناره وزيده اند
مردم صداي آمدنت را شنيده اند
زيباتر از هميشه شده آستان تو
آقا! چقدر ريسه برايت کشيده اند
ولادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت، آقا امام رضا عليه اسلام مبارکباد.
از عرش سلام سرمدي آوردند
آيينه ي حُسن سرمدي آوردند
با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت
يک دسته گل محمدي آوردند
.....
ميلاد نور مبارک


بنگر که شهید تن رها کرد و گذشت ازمن چو بریدعزم ما کرد و گذشت
هل من چو شنید پای در راه نهاد بر خون حسین اقتدا کرد و گذشت

شهيد علي هاشمي در سال 1340، کودکي درشهر اهواز چشم به جهان گشود که نامش را علي نهادند. کودکي او مصادف با دوران سياه ستمشاهي بود، و علي هاشمي از همان زمان با افکار سبزو روشن اسلام پيوندي عاشقانه يافت. وي ارتباط تنگاتنگ خويش را با کوثر زلال وحي از همانين سنين حفظ نمود. و تفسير قرآن و درس اخلاق را از برنامههاي مهم خويش قرار داده و با علاقه و ارادتي که به نماز داشت مريد و مؤذن مسجد شد.هاشمي پس از پيروزي انقلاب با تکيه بر مطالعات عميق و آگاهيهاي ديني خود در بحثهاي گروهکهاي مختلف شرکت کرده و با بحثهاي منطقي آنان را به تسليم در برابر اسلام وا ميداشت. وي از همان زمان ابتدا عاشق و دلباخته امام (ره) و پيشتاز مبارزه بود و به همين دليل به قصد خدمت به نظام وارد کميته انتقلاب شد و سپس به همراه حسين علم الهدي، آقايي و .... جهت تشکيل بسيج و سپاه تلاشهاي بسياري نمود. زندگي در جنگ مرحله نويني از دوران پرتلاطم حضور حاجعلي در دنياي خاکي بود اوج ايثار و رشادت او در شناسايي هايش نمايان بود. آنچنان که تمام طرحهاي عملياتياش را با تعداد اندکي نيرو با موفقيت به انجام ميرساند. با گسترش محورهاي عملياتي، حاجعلي تيپ 37 نور را در محور حميديه تشکيل داد. و پس از عمليات بيتالمقدس توانست سپاه بستان و هويزه را تشکيل دهد. ايجاد پاسگاههاي مرزي و مسئوليت پدافندي کل منطقه از فعاليتهاي ديگر او بود. وي پس از تشکيل قرارگاه «نصرت» و ارائه طرح کلي عمليات خيبر و بدر، مسئوليت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهدهدار شد که حاصل آن سازماندهي 13 يگان رزمي و پشتيباني در استان خوزستان بود.و شايد به همين دليل او را سردار هور ناميدند. سرانجام قرارگاه نصرت در محاصرهي دشمن قرار گرفت و تعدادي از نيروهاي اسلام به اسارت نيروهاي بعثي درآمدند و علي هاشمي چهره محبوب و خندان عرصههاي عشق و ايمان سرانجام به آسمان پيوست و نامش ستاره درخشاني شد بر تاريک تاريخ ملت ايران تا نسل فرداي ايران راه درست زيستن را از او بياموزند.
پس از تجاوز عراق در 31 شهريور 1359 , خرمشهر مهمترين شهر بندري ايران پس از 40 روز مقاومت دليرانه به دست دشمن افتاد . پس از سقوط خرمشهر رژيم عراق در صدد برآمد تا جزيزه آبادان را هم اشغال كند و تلاش كرد تا از طريق شرق كارون و شمال بهمنشير وارد آبادان شود. عراقيها براي تصرف آبادان در 8 آبان 1359 در منطقه ذوالفقاري روي رودخانه بهمنشير پل شناور نصب و با عبور دادن قسمتي از نيروهاي خود, وارد جزيزه آبادان شدند و از آن جهت منطقه ذوالفقاري را انتخاب كرده بودند كه با استفاده از پوشش نخلستانها بتوانند از ديد رزمندگان اسلام دور مانده و به راحتي وارد شهر شوند. رزمندگان اسلام شبانه, سلاح بردوش, پياده و سواره به منطقه شتافتند و با جانبازي و فداكاري بسيار چنان مقاومتي از خود نشان دادند كه دلاوريها و شجاعتهاي آنها در اين منطقه به نام «حماسه ذوالفقاري» به عنوان برگ زريني در تاريخ دفاع مقدس به ثبت رسيد. نيروهاي عراقي پس از اين شكست سعي كردند از طرف «فياضيه» به سمت آبادان پيشروي كنند كه در اين منطقه نيز با مقاومت دلاور مردان اسلام مواجه و مجبور به عقبنشيني شدند. بعد از اين حماسه جهاد سازندگي موفق شد جادهاي در ميان باتلاقهاي اطراف آبادان احداث كند. اين جاده نيروهاي دشمن را دور ميزد و به جاده آبادان ـ ماهشهر وصل ميشد. از طريق اين جاده كه به جاده وحدت معروف بود تداركات نيروهاي نظامي آسانتر و سريعتر انجام ميگرفت. به دنبال صدور فرمان امام خميني(ره) در چهاردهم آبان ماه 1359 مبني بر اينكه حصر آبادان بايد شكسته شود اين مسئله علاوه بر جنبه نظامي, جنبه شرعي نيز پيدا كرد. طرح عمليات ثامنالائمه (شكست حصر آبادان) در 15 شهريور 1360, تكميل و بدون اينكه زمان اجراي آن مشخص شده باشد ابلاغ گرديد. در ساعت موعود حركت آغاز و نيروهاي اسلام با رعايت اصل غافلگيري كامل از منطقه تجمع و موضع حمله, به سمت خط مقدم حركت اوليه دشمن هجوم بردند و در همان آغاز عمليات خاكريزهاي دشمن را به تصرف خود درآوردند. تلاش خستگيناپذير رزمندگان اسلام با آتش توپخانه و نيروي هوايي و هوانيروز نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي پشتيباني ميشد.اين تلاش مقاومت سرسختانه دشمن را درهم شكست و پس از چند روز مجاهدت و از جانگذشتگي و تلاش لشگر 77 و رزمندگان اسلام اعم از سپاه و بسيج و ارتش با موفقيت كامل به پايان رسيد و تعداد زيادي از نيروهاي دشمن در منطقه عملياتي شرق رودخانه كارون كشته, اسير و يا پا به فرار گذاشتند. سرانجام بعد از حدود يكسال جزيره آبادان از محاصره خارج شد و نيروهاي اسلام به اولين موفقيت سرنوشتساز خود در طول جنگ تحميلي دست يافتند كه اين خود سرآغاز پيروزيهاي مهم ديگر رزمندگان اسلام در جبهه دفاع مقدس و ساير عمليات از جمله عمليات طريقالقدس, فتحالمبين و بيتالمقدس گرديد. عمليات ثامنالائمه معادله نظامي در جنگ بين ايران و عراق را به هم زد و از اين تاريخ به بعد نيز دشمنان نظام جمهوري اسلامي از جمله آمريكا بيش از گذشته در ياري رساندن به رژيم ديكتاتور صدام تلاش نمودند. اما نتيجه اين حمايت چيزي جز سياهي و تاريكي براي رژيم حزب بعث و حاميان آن در تاريخ نبود. بعد از پايان موفقيتآميز عمليات ثامنالائمه, فرماندهان رده بالاي ارتش و سپاه قصد عزيمت به تهران را داشتند كه در نزديكي تهران هواپيماي حامل آنها دچار سانحه شد. در نتيجه اين حادثه 49 تن از جمله پنج سردار رشيد اسلام به فيض شهادت نائل آمدند كه عبارتند از:
1 ـ سرلشگر فلاحي جانشين رئيس ستاد مشترك ارتش
2 ـ سرلشگر كلاهدوز قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
3 ـ سرلشگر نامجو وزير دفاع
4 ـ سرلشگر فكوري مشاور جانشين رئيس ستاد مشترك ارتش
5 ـ سرلشگر جهان آرا فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر و آبادان
در بزرگداشت اين سردار شهيد حضرت امام خميني(ره) در گوشهاي از پيام خود كه به همين مناسبت منتشر شد فرمودند:«ما اگر چه عزيزان ارزشمندي را از دست داديم لكن هدف همچنان به قوت خود باقي است»
نتايج عمليات ثامنالائمه:
در اين عمليات سلحشوران راه اسلام به نتايج مهمي دست يافتند از جمله:
1 ـ تصرف ساحل شرقي رودخانه كارون
2 ـ شكستن حصر آبادان
3 ـ بيش از 150 كيلومتر مربع از اراضي اشغال شده ميهن اسلامي آزاد گرديد
4 ـ تلفات زيادي به دشمن وارد شد از جمله: 3 هزار كشته و 1600 زخمي, 90 دستگاه تانك و نفربر, 100 دستگاه خودرو, 3 فروند هواپيما و يك فروند هليكوپتر و 100 دستگاه تانك, 60 نفربر, 3 لودر و 150 خودرو به غنيمت گرفته شد.
صدام پس از چشيدن طعم تلخ اين شكست 7 تن از فرماندهان خود را تيرباران كرد.
گفتني است با توجه به نقش شجاعانه لشگر 77 پياده نظام با تصويب شوراي عالي دفاع در تاريخ 11 مهر 1360, اين لشگر به لشگر پيرفرخراسان تغيير نام داد.
چرا جنگ را به وجود آوردند؟
جنگ را به وجود آوردند، تا نظام اسلامي را از بين ببرند، يا وادار به تسليم كنند؛ براي آنها فرقي نميكرد. ميخواستند يا جمهوري اسلامي به خاطر اشغال و گرفتاريهاي جنگ ساقط بشود، يا اگر ساقط نميشود، همانطوري كه بيشتر كشورهايي كه به اين مصيبتها دچار ميشوند و بالاخره رو به يك قدرتمند ميكنند و پيش او دست دراز ميكنند، شايد ملت ايران و امام عظيمالشأن اين ملت هم مجبور بشوند در مقابل دشمنان تسليم بشوند، دست دراز كنند و بگويند خيلي خوب، ما تسليم هستيم؛ نگذاريد ديگر عراق اين قدر ما را بكوبد. بدون ترديد هدفشان اين بود؛ اما اين آرزو هم به دلشان ماند.
اگر ايران در مقابل آمريكا تسليم ميشد، جنگ زود تمام ميشد. البته مصيبت سلطه آمريكا، صد برابر از مصيبت جنگ سختتر است. مصيبت تسلط بيگانه، از مصيبت هرگونه جنگي با هر خسارتي، براي يك ملت سنگينتر و سختتر است. امروز ببينيد با رژيم عراق چگونه برخورد ميكنند. همين كه مسلّط شدند، همين كه در مقابلشان تسليم انجام گرفت، استكبار ديگر هيچ حدّي نميشناسد. از ايستادگي مردم است كه اينها حساب ميبرند و مجبورند حريم بگيرند. هر ملتي كه كوچكترين نشانه تسليمي از خود در مقابل استكبار نشان داد، باخت؛ باختي بسيار سنگين. هدفشان اين بود كه جمهوري اسلامي را وادار به تسليم كنند؛ ولي نتوانستند.
اين كه شما ديديد پشت سر عراق، غرب يكپارچه قرار گرفت؛ شوروي و تمام اروپاي شرقي يكپارچه قرار گرفتند؛ عربهاي خيليجفارس و حكومتهاي خليجفارس كه تابع اشاره آمريكا بودند، يكپارچه قرار گرفتند و همه به عراق كمك كردند؛ هدفشان اين بود كه چند شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك دولت مستقل درست كنند. هدف، نابود كردن ملت ايران بود. هدف، صاف كردن آن حفرههايي بود كه ملت ايران در دستگاه اقتدار امپراتوي استكبار به وجود آورده بود.
اما خدا نخواست. «خدا نخواست»، يعني چه؟ يعني اگر آحاد ملت ايران غفلت ميكردند و ميخوابيدند؛ رزمندگان به جبهه نميرفتند؛ امام نميغريد و سينه سپر نميكرد و نميايستاد و اين همه استعداد و نيرو در اين راه بسيج نميشد، باز هم خدا همينطور ميخواست؟ نه، اراده خداي متعال به نفع يك ملت، تابع اراده آن ملت است. هيچ حقيقت و واقعيتي در متن زندگي يك ملت به اراده الهي تغيير پيدا نميكند؛ مگر وقتي كه خود آن ملت براي آن همت بگمارد. اين صريح آيات قرآني و جزو معارف قطعي ديني است.
آري؛ ما در جنگ، بسيار جانهاي عزيز را از دست داديم و خسارتهاي مادي و معنوي زيادي هم تحمل كرديم؛ اما چيزي در دل اين ملت جوشيد كه بركات و ارزشش براي امروز و فرداي اين ملت، از همه چيز بالاتر است و آن، احساس اتكا به نفس، احساس عزّت، احساس استقلال، احساس خودباوري ملي عظيم و احساس اعتقاد به اين بود كه اگر يك ملت حول محور ايمان به خدا و عمل صالح جمع شوند، معجزات نشدني يكي پس از ديگري قابل شدن خواهد شد. اين در زندگي ما اتفاق افتاد. بعد از هشت سال جنگ، لازم نيست ما قسم و آيه بخوريم كه در جنگ پيروز شدهايم. پيروزي در جنگ مگر چيست؟ اگر دشمني با آن حجم قدرت و با آن عظمت مادي به يك ملت حمله كند، هشت سال هم عليه او مبارزه كند، اما بعد از هشت سال همه چيز مثل روز اول باشد؛ نه يك قدم از سرزمين اين ملت دست ديگري باشد، نه اين ملت كوچكترين تحميلي را از دشمن قبول كرده باشد، آيا اين پيروزي اين ملت نيست؟ ملت ما با جوانانش، با رزمندگانش، با ارتش و سپاه و بسيج مردمياش، با عشاير دلاورش، با مردم كوچه و بازارش، با خانوادههاي ايثارگرش، با زنان و مردان آگاه و هوشيارش، با شجاعت و ايمان و توكّل بينظير رهبر عظيمالشأنش، توانست در مقابل آمريكا و اروپا و شوروي آن روز و امپراطوري شرق و غرب بايستد و بعد از هشت سال همه آنها را وارد بكند كه به پيروزي ملت ايران و به شكست خودشان اعتراف كنند.
آه جبهه کو برادرهای من...