تبليغاتX
نورالشهدا
کانون فرهنگی نورالشهدا بسیج دانشجویی شهید چمران دانشگاه پیام نور گناوه

داستان آن شهر که خدا آزاد کرد

مانده ام چه بنویسم از خرمشهر !

این شهر همه آبروی انقلاب بود ! این شهر همه عزت پایداری ما بود!

نه! کافی نیست یک چیز دیگر زیر زبانم خوابیده که بی تابم می کند و برکاغذ نمی آید دوست دارم بنویسم خرمشهر همه جنگ ما بود یا اینکه ما برای خرمشهر هشت سال جنگیدیم.

دوست دارم بنویسم تکلیف جنگ را مادرخرمشهر روشن کردیم و تکلیف ما را درجنگ خومشهر روشن کرد.

و اصلاْ این خرمشهر بود که ما را آزاد کرد . باز می بینم این همه حرف من نیست  می خواهم بگویم خدا به این قطعه از خاک نظر خاصی دارد شاید برای همین بود که ژس دست گرفت آمد و جنگید و شهید شد.

می خواهم بگویم صدام لعنت ا... علیه در خرمشهر سقوط کرد نه در بغداد و نه درحمله آمریکا !

می خواهم بگویم انقلاب در "خرمشهر " متولد شد وپایتخت اعتبار انقلاب ما خرمشهر است .خرمشهر تکیه گاهی برای غرور ملتی تنها با دیوارهایی نیمه افراشته به احترام خون صدها نخل سر به آتش سپرده است .

نه! باز هم این کلمات دین ما را ادا نمی کند پس بگذارید فقط بنویسم "خرمشهر ".

همین چند قطره اشک یک خط فاصله و جاده ای سرخ تا خود افق ...

وقتی طبل جهاد در راه خدا نواخته می شود دوران حکومت عشق آغاز می شود.  چرا که جز عشاق کسی حاضر به فداکاری واز جان گذشتگی نیست.

دوران جهاد دوران حکومت عشق است و تنها عشاق می توانند بر ترس از مرگ غلبه کنند.

شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:38  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

                             

السلام علیک ایتها الصدیقه الطاهره فاطمة الزهرا(س)

 بسیجیان ما هنوز که هنوزاست مفقود الاثرند!

مادرم سلام! حالت چطور است؟ می خواهم با تو از دلتنگی ها بگویم از جبهه و خاک معطرش از کمین ها از مظلومیت بچه ها . راستی مادر! شلمچه را می شناسی؟ شلمچه کربلای ۵ ارتباطی با کربلا دارد. شلمچه نیز مانند کربلا جای جایش رد پای شهیدان است. آری شلمچه جایی است که شجاعت مفهوم حقیقی اش را بازیافت و نخلهایش سالهاست که از شهادت می سرایند و خاکریز هایش هنوز بوی بسیجی می دهد . مادرم! شلمچه جای بهشتیان است و اصلا فرودگاه فرشته هاست. کانال هایش را باید بویید چراکه گروه گروه از بچه ها در آنجا تکه تکه شدند.

مادرم! به کرخه بیا و به دوکوهه و دمی بنشین مویه ای سرده برای دلتنگی هایت. سری به سوله ها بزن و دعای کمیلی به یاد خاطرات تمام بسیجیان بر پا کن. مطمین باش بی بی هم می آید چراکه او همبرای فرزندان بسیجی اش دلتنگ است. مادرم! سری به گردانهای میثم مالک حمزه حبیب سلمان کمیل ....بزن! آنجا را آب و جارو کن و گلاب بپاش و زیارتشان کن "دستواره" "حاج همت" "زین الدین" "باکری"" دقایقی""غلامحسین باقری" ودیگر شهدا همه آنجا بودند.ساختمانهای دوکوهه گواه مظلومیت بچه ها هستند.

مادرم ! به فرزندانت بگو که دشمن پیکرشهدای ما را آتش می زد.بگو بسیجیان ما هنوز که هنوز است مفقود الاثرند !

بگو هنوز بدنهای یخ زده شهدا درجبهه ماووت مانده و بگو که امام که رفت رنگ وبوی بسیج طور دیگری شد . بگو صداقت را می شد درقاب چشمان دید و لذت برد .کاش می شدمظلومیت بچه ها را "اروند" بسراید.مادرم خیلی ها اینجا دست وپایشان دربندهوا و هوس وشهوتشان است . اما هنوز که هنوز است خیلی از دستها وپاهای بچه ها در بیابانهای جبهه مانده است .قمقمه های آبکش شده گواه این است که بچه ها با لب تشنه به شهادت رسیدند. مادرم می دانم زجر می کشی می دانم فرزند تو هنوز مفثقود الاثرند اما فلان مسئول بی درد سوار بر بنز وپاترول فرزندان خویش را به مدارس غیر انتفاعی می فرستند. چه بگویم؟ بسیجیان ما شیمیایی نشدند که بیمارستانهای دولتی به تنها کسی که احترام واهمیت بدهند قشرمستضعف باشد آری "خرازی" نرفت که فلان آقا سنگ رابطه با آمریکا را به سینه بزند." حاج همت" نرفت که تحصیل کرده های شکم گنده آمریکا رفته بر مسند بنشینند وقیچی در دست بگیرند وهر طور که بخواهند ببرند . "باکری" مظلومانه به شهادت نرسید تا بسیجیان را دراداره ها به یکدیگر پاس دهند و به آنها پوزخند بزنند. "زین الدین "به جبهه نرفت که فلان فرنگ رفته روشنفکر مآب به جانبازان ما بخندد. مادرم این زمان اگر چه من نیستم اما دیگر بسیجیان مهربان ودلسوز هستند که می توان آنها را فرزندان خودت بدانی .

مادرم! هرکجا بسیجی دیدی سلام مرا به آنها برسان.             

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:59  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

خواهرم! تویی که تمام ارزشهایت را در این خاک جستجو می کنی و این خاک را  به عنوان زیباترین هدیه و ره آورد تقدیم دیگران می کنی بدان! که رسالت سنگین "پیام" بر دوش تو نهاده شده همچنانی که برادرانت رسالت "خون" را بر دوش کشیدند     بدان! که این خاک تو را دعوت به این"باب شیدایی" می کند تا " زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی"        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:13  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

NEVESHTEH___14
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:7  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

پس از عمری غریبی بی نشانی

خدا می خواست در غربت نمانی

از آن سرو  سرافراز  تو    هر چند

پلاکی بازگشت   و     استخوانی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:51  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

سلام بر تو ای شلمچهای قدمگاه بسیجی ها! ای قدمگاه عاشق ترین عاشق ها! تو خوب می دانی که سایه بلندی را از کف داده ای بوسه های تو بر قدمهایی می نشسته است که استوارتر از عزم آنان را زمین به یاد ندارد. پس یادهایشان را در خود تجدید کن تا آنجا که اگر هزارها سال نیز از این روزها بگذرد تو را با این نام بشناسند که قدم گاه بسیجیان بوده ای.شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:2  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

 

باور کن، من هم عطش نگاه دارم، من هم دلم می خواهد در کنارحوض کوثرتشنه لب بمانم ودر هجر خورشید در تاب وتب.

بر لب کوثرم ای دوست ولی تشنه لبم           در کنار منی از هجر تو در تاب وتبم

وقتی عصر های پنجشنبه در خلوتسرای لاله ها تو را میهمان می کنند وبه دیدن عکس رنگی اندیشه های شهید می نشینی ، هرگز از خود پرسیده ای آیا من خودم هستم؟ نشستن در کنار لاله های گمنامی که گوش به تکلم بامدادی پرچم آزادگی" سالار" سپرده اند، همراه با خواندن زیارت عشق، اهورای است!

وقتی پاسداران عالم بالا ،سرمه بیداری به چشمهای خواب آلوده ی ما زمینیان می کند آیا باز هم از قفس هایت خبری هست، قفس نفس، قفس جهل، قفس تجدد، قفس بی خبری وغفلت و...

وقتی در شب تنهائیت گوش می سپاری به نفس واهمه خیز دریا وصدای همهمه ی ملکوتیان را در فراسوی آسمان ها می شنوی، وقتی صدای خس خس سینه سنگ خورده فضیلت ها را می شنوی ، آیا خواهی شنید صدای آژیر ممتد فرهنگی استکبار وتلختر، صدای پای سر سپرده گان به فر بی فروغ "فرنگ" را، صدای شکستن ستون فقرات فرهنگ ملت ها را و...؟!!

وآیا آنگاه بیشتر از همیشه به مظلومیت لاله ها پی می بری؟آنانی که در اصالت سینه های صفایی شان، شکی به خود راه نمی دهی وآنانی که با غمزه آموزیشان قطع بی خیالی از ما می کنند وغبار زدایی از "غفلت"  وتشنه ی یک رنگی ما هستند.

وچه خوش گفت پیر میکده ی عشق که" آنان در شادی  وصولشان عند ربهم یرزقون اند" "آنانی که هر کس بخواهد بشناسدشان باید داستان کربلا را بخواند"(شهید آوینی)

آنان تفسیر گر عاشورایند در کربلای دل ها و تجلی دهنده ی دوباره ی خط سبز مکتب خطی که نقطه ی آغازش از عاشورا شروع شده، عاشورایی که صحنه ی ابتلای انسان ها در هر روز تاریخ ودر هر جای زمین با آن رقم می خورد ونقطه پایانش در صبح موعود، خطی که از عاشورا شروع شده وبعدها به خلقت آدم رسید " انی جاعل فی الارض خلیفه " .

همان خطی که در پشت آن سینه ها سپر شد تا یک وجب از این خاک به دست نا محرمان نیفتد.همان خطی که در پشت آن انسان حقیقی در زیر شورش رگبارها وخمپاره ها به نماز ایستادند وهمان خطی که در پشت آن انسان حق، موضع می گرفت تا باطل را به زانو درآورد که در آورد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 17:28  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد                  

                            پای زین دایره بیرون ننهد تا باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:59  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

كربلاي جبهه ها يادش بخير... !

قسمت مباد آن که به فتوای نان و نام    مشغول آب و دانه بگردد کبوترم

ای آسمانیان که زمین جایتان نبود         مانده ست خاطرات شما لای دفترم 

باشد حرام شیر حلالی که خورده ام     روزی اگر زخون شما ساده بگذرم 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

قافله شهداء

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:55  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

شهيد امير حاجي اميني - قافله شهداء

گاهی هست که آدم دلش می خواهد فارغ ازهمه اعتباراتی که مصلحت اندیشی های عقلایی ایجاد می کند فقط حرف دلش را بزند و «حرف دل» یعنی آن حرفی که بیشتر از همه مستحق است تا آن را به حساب خود آدم بگذارند چرا  که وجه حقیقی هر کس دل اوست. تو می توانی مانع شوی از آنکه انعکاس احساست در چهره ات ظاهر شود. اما در قلب... ممکن نیست ... قلب خلاصه وجود آدمی است مجملی ا ست از وجود تفسیلی آدمی که آنجا بعد از مرگ کتابی می شود میشور که خبر از وجود نهانی انسان می دهد خبر از همان وجودی می دهد که از دیگران می پوشانیم اینجا عالمی است که می توان دروغ گفت اما آنجا عالمی است که نمی توان مانع از رسوایی شد... واین هم از خصوصیات همین عالم است که آدم برای آنکه حرف دلش را بزند باید این همه مقدمه بچیند و صغرا و کبرا بیاورد. شهید سید مرتضی آوینی        
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:50  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند ... راز خون را جزء شهدا در نمی یابند گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است و نگو شیرین تر بگو بسیار شیرین تر راز خون در آن جاست که همه حیات به خون وابسته است. سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:11  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:37  توسط بیسیم چی و دستیارش  |