زمان درزمین حبس شده بود .برگ برگ خاطره از اشک های پیا پی چروکیده و صفحه های دلتنگی ، نفس غروب را بند آورده بود.تنگنای تشنه کویر تو رامی خواند. شمعدانی ها زیرشعله آفتاب سوزان، به انتظار تو نشسته بودند .نفس آسمان هم درسینه حبس شده بود، ستاک های نازک آرزو ، سربر شانه همه گذاشته بودند و هستی ، در تب وتاب انتظار تو می سوخت، که سرانجام رخ نمودی ونیمه شعبان را درتقویم دل ها، آذین بستی، سیارات به طواف خورشیدی تو در آمدند.آمدی ، اما غمی دیگر دردل عاشقان روییدن گرفت که هر آدینه اشک ها رابه دامان انتظار می چکاند و آن روزی است که از جانب مغرب طلوع می کنی و ذوالفقار بردست ، هرچه غم و اندوه است ، ازچهره ها می زدایی.روزی از فراسوی تاریخ خواهی آمد، با کوله باری به بزرگی همه رنج ها وبه سنگینی همه نگاه های منتظر. سنگلاخ امید راخواهی پیمود و به دروازه های روشنایی منتظران خواهی رسید. تو تک سوار وادی امیدی که گلواژه مهر راطراوت می بخشی و سرانجام ، روزی خواهد آمد ، تا درخت خشکیده انسانیت را خرمی بخشی ودر دل نومیدان، دانه امید بکاری، واینک با گیسوان مشک سود خود به دنیا آمده ای تا بوی بهشت رادرآسمان وزمین بپراکنی .ازآن زنده ایم که روزی خواهی آمد و زمان را از غبار بی حوصلگی بیرون خواهی آورد. درانتظار قدوم عالم آرایت ، میلادت را به جشن نشسته ایم.میلادت مبارک وظهورت نزدیک باد.
درهای آسمان گشوده شد، هودجی ازآفتاب، برسرزمین فرشته ها فرود آمد و یاد رسول خدا با چهره وخلق نیکوی او، در دل ها زنده شد.خانه حسین(علیه السلام) درمدینه درخشید و مسافرآسمانی آن ، قدم درجهان خاکی نهاد.
حسین (علیه السلام) پدرشده بود. او را درآغوش کشید و علی اش نام نهاد ، تا چشم بشر، دوباره برق شمشیرعلی (علیه السلام) رابه تصویرکشد . اوکه عمامه ای از سحاب رحمت برسر، تیغی از ذوالفقاررعد برکف و جوشنی از فولاد یقین برتن داشت و این روبهکان فتنه جو بودند که فرصت جان به در بردن از برق شمشیرش را نمی یافتند و زیرسم مرکب او ، ذره ذره خاک می شدند. لب های او، درتشنگی شراره می سرودند؛ اما برق تیغ بی نیامش بود که شعر شانه و شمشیر را، بندبند می سرود و این بغض تر او بود که رویای آب ، درآن دست و پا می زد، در آن گاهی که برخاست و درقیامت تیغ ها به رقص درآمد و در سکوتی سوخته که شیهه زخم بر بال و پرش هویدا بود ، تا کرانه های افق برتاخت. میلاد مسعود علی اکبر(علیه السلام) بر دل شاد پدرش مبارک!
شهید حسن درزی:
شهدا رامرده انگاشتن خطاست وخون شهدا راهدررفته انگاشتن اشتباهی بزرگ.
چه ببرها که دراین کوه ناپدیدشدند
چه سروها که درآغوش من شهیدشدند
نیامدندسفرکردگان این کوچه
چه چشم های سیاهی که به در سفیدشدند
درانتظارمرام رفیق های قدیم
هزار مرتبه تقویم ها جدید شدند
هنوزپنجره مان تاخروس خوان باز است
خبردهید به آنها که ناامید شدند
برآمدند شبی با هزار دست دعا
هزار قفل فرو بسته را کلیدشدند
دو واژه از دولبی راکنارهم چیدند
دوبیت ناب سرودند و بوسعیدشدند
سیاهی از همه جا روسیاهی از همه سو
خوشا به حال شهیدان که رو سفیدشدند
سعید بیابانکی
روزهای قبل از عملیات، زیارت عاشورا که می خواندیم ، حال عده ای با بقیه کاملا فرق داشت. با سوز وناله عجیبی عزاداری وگریه می کردند وازهوش می رفتند.بعد از ساعتها می توانستیم آنها رابه هوش بیاوریم. موقع عملیات ، پیکر شهدا راکه عقب می آوردند ، چهره ها خیلی آشنا بود؛ همان هایی که شب های قبل ازعملیات ازهوش می رفتند....
علی مالکی نژاد
مردی می آید که دستانش بوی کرامت ، پیشانی اش ، نشان بندگی و گام ها یش ، ندای ایستادگی سر می دهد . بهار به حیرت می ایستد ، باد سجده می کند ، خورشید ، شکرانه می دهد . باغ تعظیم می نماید بر که ای از نیلوفر ، بر سجاده گسترده زمین می درخشد و بهار بر آن می ایستد . ازگلدسته ها ، تکبیره الاحرام برمی خیزد ونسیم بهاری بر دلهای عابدان ، در رواق ابروانش به نماز می ایستد . صدای گامهای مهربانش ، در دهلیز ضربان خیز قلبها می پیچد و پرتو آفتاب خدایی اش بر دیده ها می تابد و چشم ها را از برق شادی پر می کند . ای چکامه عاشورایی فریاد ! خاطرمان را از امضای سبز شفاعتت خوش دار.
ای طوفانی ترین دریای عشق و جانبازی ! ای سراینده ی زیباترین چکامه های عاشورایی ! ای عباس! آسمان
در زلال سینه مالا مال از عشقت ، خود را آبی تر شناخته و ماه ، در آیینه شفاف فداکاری ات خود را زیباتریافته است. فرات ، هنوز از لبانت شرمنده است . بر خورشید دستانت سلام .
سوخته دلان ، دل را به ضریح تو گره زده اند و از دستان سبز تو آب حیات تمنا دارند . ای ساقی ! ای سقا! تو آب بقا به کام خشکیده بشر ریخته ای و خود ، لب تشنه از فرات بیرون آمدی . ای قامت استوار استقامت ! خجسته میلادت را به جشن نشسته ایم .
لحظه ها، تشویش دارند و شور مستی از بام نگاهها می چکد . نسیم، گیسوی درختان را شانه میزند . اقاقی ها ، گل خنده ها ی تبسم ، به چمن هدیه می کنند . آسمان در تپش افتاد . خورشید به بام خانه ها ی مدینه ، دست نوازش می کشد و دقایق ، مبهوت رسیدن مهمانی خجسته اند . زمین ، درحجمی از بی نهایت شادمانی است و صدای اولین گریه اوست که انتظار همه را بر هم می زند و لبها و دیده ها را سرگردن لبخند و اشک می کند . حسین (علیه السلام) چشمانش را به روی دنیای خاکی ما می گشاید . عشق بر پایش به سجده می افتد . بخشش ، خاک آستانش را می بوسد . عرفان به جهل خود اعتراف می کند . پرشکستگان عرش می آیند تا بالهای سوخته خود را با پر قنداقه اش شفا بخشند . عرشیان تولد ش را پیشاپیش جشن گرفته اند و فرشیان سر مست از باده بی قراری ، اشک شوق بر دامن می ریز ند . خانه وحی به نورش رو شن تر می شود و قنداقه زیبایش بر آغوش آفتاب وحی می در خشد . ای که پر پرواز تا خدا یی ! به جمع فرش نشینان خوش آمدی .
پیامبری برانگیخته شد . باغ رسالت به بار نشست، دل نورانی محمد (صلی الله علیه وآله) تجلی گاه نام وکلام خدایی شد.گل نور، ازدامن ام القری، عطرمعنویت افشاند، وپس ازخشکسالی دیرپای مزرعه حیات ، درکویر اندیشه ها ودلهای تشنه ، باران رحمت بارید.
ابرسایه گستر و باران زای بعثت ، چهره جهان را نشاط بخشید ومحمد (صلی الله علیه وآله) برانگیخته شد. بتها ذره ذره آب شدند و نو، درچشمان روزندیده انسان، تابید.
بعد از ظهر ها هرکه از کنارشان می گذشت، می پرسیدند :آقا چقدر به نماز مانده ؟ انگار دنبال گمشده ای بودند ، وضو می گرفتند وخودشان را معطر می کردند .یکی بین چادرها ی گردان حرکت می کرد و"حسینم واحسینا" فریاد می کرد ؛ کم کم تمام گردان دور پرچمش جمع می شدند وحرکت می کردند.دسته ها از گردانهای مختلف با سینه زنی وعزاداری به سمت حسینیه می گرویدند.با عشق کربلا و ذکر یا حسین وارد حسینیه می شدند و در صف نماز می نشستند.گریه عاشقانه بعضی ها ، بذر غیطه در دلهایمان می کاشت .زیارت عاشورا می خواندند وبه استقبال نماز می رفتند.وقتی از حسنیه بیرون می آمدند، انگار بهشت رادیده اند.چقدرنمازهای امروزمان فرق دارد.
راوی:علی مالکی نژاد
هرگز مفقودین وشهدایمان را فراموش نخواهیم کرد.خاطره عزیزان ما هرگزاز یاد ما نخواهد رفت چون ما درصحنه های پیکارباهم بودیم وهیچ وقت نمی توانیم قلبا همدیگر رافراموش کنیم.. یادآنهاست که به ماهمت ، غیرت وجوانمردی می دهد که بتوانیم بیشتر از پیش بجنگیم.
شهید مهدی زین الدین
در آن سکوت مه آلود صحرا ، آسمان مات و مبهوت ماند تا آن زمان که پیکر تو – که مردی از تیره روشنیها بودی- بر سریر تخته پاره ای روی دوش چهارغلام زنگی تا اوج فردا می رفت. هفت پشت آسمان لرزید؛ آن هنگام که روح بلندت از قید و بند زمان مردمان پست دنیا زده رهایی می یافت و هق هق گریه عرش شانه های زمین را تکان می داد؛ آن زمان که با تمام وجودت دست اجابت به آسمان بلند کردی : « خدایا! از قفس تنگ تن رهایم کن ». این نگاه ستاره هاست که امشب چون نگاه خسته تو به خواب رفته و شب ناله ای غریب درعزایت سرمی دهد و باز دوباره چشم مبهوت زمان گل پرپر دیگری را دیدکه در هجوم بادهای فتنه درشراره آتش کینه سوخت.
آقای من ! ای غربت بی نهایت! پژواک صدایت دایره دردایره از فراسوی ازل تا ابد می رود وتا قیامت همه جا محشرکبرای تو خواهد بود. توکه یک جهان پنجره از بانگ رسایت بیدار شد.
امیر قافله آفتاب! تویی که درنگاه گرمت یک جهان ایثار حس می شود ودرچشمانت هزارآینه خواهد جوشید. دلم می خواست بغض سردگلوی خسته ام را نذر صدای آشنایت کنم و صورت برغبار قدم هایت نهاده ودر وسعت بیکرانه محبتت گم شوم.
چه می شود که سهم تماشایی از حریم با صفایت را نصیبم کنی.
شهید ستاره ای است که تا آسمان هست بدرخشد و به ما بنگرد. می خواهم بنویسم «شهید» هیچ وقت فراموش نمی شود.هیچ وقت ازنام نمی افتد.وهیچ گاه از خاطره ها محو نمی شود.شهیدپرواز است پرنده نیست .پرنده ازیاد می رود .اما پرواز در ذهن می ماند. پروازدر خاطره ها باقی است.
می خواهم بنویسم جویبار روزی می خشکد.چشمه روزی تمام می شود.آبشار روزی به انتها می رسد اما شهید مثل یک زمزمه است زمزمه ای که درقل قل چشمه است. درشرشرآبشار و در جوشش جویبار.این زمزمه مثل خاطره ای است دل انگیزکه دردفتر دل هستی ماندگارخواهد بود.
می خواهم بنویسم تقویمها می آیند وبرگ برگ می شوند ومی گذرند.اما اسم شهید مثل روز جمعه برزبانها هرهفته درتکرار است.مثل روزعرفه هرسال زنده می ماند و مثل روز عاشورا هربار بزرگتر و پربارتر می گردد.مثل نماز اول وقت هر روز به یاد می آیدو ما رابه خدا پرواز می دهد.می خواهم بنویسم که شهید یاد است یادمان است .اسم شهید را تنها بردیوارها و تابلوهای خیابانها ومحله ها وکوچه ها یا درکتابها نمی نویسند. عکس شهید درآسمان نوشته شده عکس شهید درچشم دریاهاست ودرنگاه محرم پرنده ها وپروانه ها.
شهید پیامبرانند شهیدان امامند شهیدان عالمانند و عاشقان وبیدلان .من وتو کاش مثل شهید تمام نشویم.کاش اگر شهید نیستیم راه شهید باشیم! بوی شهید باشیم وخاطره وخوی شهید.