جزیره مجنون جزو مناطق آزاد بود و دل رزمندگان ما عین مرفهین بی دود. بوی جنون همه را نئشه کرده بود . بسیجی ها با سربند هایی که صفای « یا حسین» داشت معجون کربلا را سر می کشیدند و روزها از پی هم می گذشت . سیم های خاردار هم نتوانستند جلو وزش دل ها را بگیرند .از دور می شد بوی کفتر های حرم امام حسین (علیه السلام) را شنید .گاهی که بوی ماندگی بچه ها را کلافه می کرد دل ها به آب می زدند وعقده خشاب هایشان را خالی می کردند وآن وقت نخل های جزیره درباره جنازه های بی سری که روی آب مانده بود با هم بحث می کردند. در جزیره مجنون فقط آوارگان لیلی قدم می گذاشتند.چقدر در این جزیره بی «خود» قدم می زدیم.
تمام زمین مانده بود در حیرت به آتش زدن هایمان. آن روزها که آتش برایمان شده بود بازیچه .آن روزها که قلب ها گلوله های آتشین را با روی باز میزبان می شدند و یا نارنجک به کمر می بستیم تا تانک ها ما را بجوند. یادش به خیر ... جوان ها همه ی جوانی شان را به جبهه ریخته بودند و پیرترها در حبیب بن مظاهر نفس می کشیدند .چه کسی باور می کرد که یک روز همه مردم دل هایشان را بگذارند توی کوله پشتی وکلاف جبهه را باز کنند؟
آن روزها خدا روی شانه های همه باریده بود و پوتین ها از طراوت دویدن پربود و لباس های خاکی بچه ها را سر می کشیدند .همه دوست داشتند « بسم اللهی» بگویند و شلمچه را قرائت کنند. فانوسقه ها کمرها را تنگ در آغوش می گرفتند و طعم حجله در کوچه ها می دویدند. هر روز تابوتی می رسید و شهیدی گلوله ای را مضمضه کرده بود . هرکس مشتی هوی تازه می بخشید .ریه ها پر از تازگی بودند آن روزها چشم ودل دود ودم کور بود. یادش بخیر ! چه روزهایی بود! در زمین ترانه های هستی شناور بود و در زمان صدای پای اسفنادیار به گوش می رسید.
از نای پر نوایش نغمه ی توحید بر می خاست و نسیم روح فزای کلامش بر دل ها پرده معنویت می افکند. مبارزاه اش را از خطه ی غرب ایران به دستور آیت الله العظمی بروجردی آغاز کرد تا نفس روح پرورش گلستانی از یاد را در دل مردم آشنای آن دیار بپروراند. مانند ابری باران زا می غرید و کلامش چون برق در تاریکی ظلمت ها می جهید و سبزه زار دل های تشنه از باران طراوتش تازه تر می شد. کوچه های غرب میهن هنوز طنین گرم صدایش را در ذهن دارد. اما سجده گاه محراب روزی در خون نشستن او را به تماشا ایستاد و سوز و گداز او را تا همیشه در دل نگاه داشت. از تبار مردانی بود که با اقتدا به مرد شکوهمند تاریخ علی (علیه السلام)راستی و درستی راه خود را با هدیه کردن خون خویش گواه شدند .... روح بلند چهارمین پر کشیده از محراب را می ستاییم و یادش را گرامی می داریم یاد و نام و راهش جاوید و پاینده باد.
ط. تهامی
گفت:اسکله چه خبر؟
گفتم:«منتظرشماست که بروید شهید شوید.»
خندید، چندقدم جلو رفت، برگشت ونگاهی کرد و دوباره رفت.
جسدش راکه آوردند گریه ام گرفت.
گفتم: من شوخی کردم. تو چراشهید شدی؟!
متولد1342روستای فوکار خورموج از توابع بوشهر.
وقتی که فهمید امام دستور داده دست به کار شد.امام (ره) گفته بود این کاروان نباید سالم به مقصدبرسد. مهدوی زود دست به کار شد.باهمان قایق های کوچک رفتند برای کشتی مین کاشتند.هیچ کدام ازرادارهای کشتی به آن بزرگی نتوانسته بودند نه قایق راببینندنه مین ها را. فقط اخبار نوشتند که ناو بزرگ آمریکا منفجرشد. الکی که نبود.امام (ره) دستور داده بود!
بالگردهای اسکورت ناوبزرگ آمریکایی، برفراز خلیج فارس پرواز می کردند.مهدوی بود ویکی ازهمان قایق ها.داشت دعای کمیل می خواند که بالگردها سر رسیدند.بالگرد اول راکه منفجر کرد، بقیه هجوم آوردند.کسی دیگر نادرمهدوی راندید.
- دروصیت نامه اش نوشته بود:« مامرد جنگیم وازکشته شدن نمی هراسیم ومرگ راباجان ودل می خریم .برای ما یکسان است که مرگ به جانب ما بیاید یا مابه جانب مرگ برویم...
نادرمهدوی یکی از سرداران جان برکف نیروی دریایی سپاه بود.
یک ماه تمرین کردیم توی مخلوقاتش بیشتر تفکرکنیم ...
عقل رو بیشتر روی خودمون حاکم کنیم ، به وجود خودمون بیشتر بیاندیشیم. شیطونو بیشتر از
خودمون دور کنیم، توی کلاس تقوا نمره قبولی بگیریم،
توی شبهای قدر مقدرات جسمی، روحی و عقلی خودمونو رقم بزنیم...
خودمونو توی تشکیلات الهی ببینیم وکادر رهبری خدا رو بشناسیم.با عالم بالا ارتباط برقرار کنیم و از
عالم پائین دستگیری کرده باشیم.
روایت یک حادثه
بعد ازپایان موفقیت آمیز عملیاتن ثامن الائمه پنج تن از فرماندهان رده بالای ارتش و سپاه جهت تقدیم گزارش به امام خمینی (قدس سره) عازم تهران می شوند و به این منظور یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰ در ساعت ۱۸:۴۳ با ۴۰ نفر سرنشین و۲۷ مجروح و۳۲ نفر شهدای عملیات ثامن الائمه از فرودگاه اهواز به مقصد تهران به پرواز در می آید .هواپیما در ساعت ۱۹:۵۹ روز هفت مهرماه در ۱۷ مایلی فردگاه مهرآباد تهران درجنوب غربی کهریزک دچار سانحه می شود و به علتی نامشخص هر چهار موتور هواپیما همزمان خاموش می شوند.خلبان تلاش می کند هواپیما را در همان منطقه به زمین بنشاند. چرخ های هواپیما به وسیله دستگیره دستی باز می شود و هواپیما در زمین ناهموار فرود می آید و پس از طی مسافتی قریب به ۲۷۰ متر در منطقه ای متوقف و بال چپ هواپیما به زمین اصابت می کند. هواپیما متلاشی وآتش میگیرد که در نتیجه ۴۹ نفر از سرنشینان هواپیما از جمله این پنج شخصیت نظامی شهید شدند.
۱- سرلشکر فلاحی جانشین رییس ستاد مشترک ارتش
۲- سرلشکر یوسف کلاهدوز قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
۳- سرلشکر سیدموسی نامجو وزیر دفاع
۴-سرلشکر فکوری مشاور جانشین رییس ستاد مشترک ارتش
۵- سرلشکر جهان آرا فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر و آبادان.
امام خمینی درباره این حادثه ی دلخراش چنین فرمودند:« ما اگرچه عزیزان ارزشمندی را ازدست دادیم لکن هدف به قوت خود باقی است.»
نخل تناور
چندی ست جای توسبز است، درباغ چشمم برادر!
اینجا نشسته به جایت،نخلی بلند وتناور
تصویرچشمان سبزت،تنهاترین یادگار است
مثل غروری که رقصید، برشاخه های صنوبر
با تو تمام تعابیر،باروح قرآن قرین است
ای پاک ترازملائک ،درجمع گل های پرپر
ای دست های صبورت،آیینه استقامت
می شدغزل گفت ازتو، درفصل های مکرر
نبض حضورت اگرچه،مسکوت مانده ست اینجا
می روید ازیادسبزت، گل واژه های معطر
باتو صبور سرافراز،رنگ بهارانه دارم
سرسبزتر از چمنزار،ازجنگل ودشت بهتر
بی تونگاهم چه خالی،دستان قلبم شکسته ست
نامی فقط مانده ازتو،برسینه سنگ مرمر
آن رور ماغنچه بودیم،پیچیده دربرگ حیرت
امروزگل کرده ایم،آه! باعطرسرشار باور
گفتی بشوییم ازدل، گرد وغبارجنون را
آیینه باشیم تابان، درواز هوای مکدر
دردفترآرزوها،یک جمله مانده ست بی تو
ای کاش ما رابخوانی، درغربت صبح محشر!
نیره السادات هاشمی
سنگ،تانک،صهیونیست!
سنگ،کاغذ،قیچی...
سنگ،کاغذ،قیچی...
شایدبارها بازی کرده اید این کلمات را
درسایه ی سقف موشک نخورده
ودیوارهای بولدوزر ندیده
ماهرروز باآدم بزرگ ها
سنگ، تانک ، صهیونیست بازی می کنیم
درهیجان سرخ
حتماً آوازه ی یک قل، دوقل ما را شنیده اید
وقتی بر برج های کاغذی
دعای باران می خوانند
برای خانه هامان
باران توپ...باران موشک...
اینجا مادران پرعاطفه
هرروز در انتظاری مخوف
تانک های بی عاطفه را درمی یابند مبادا...
اینجا کارشناسان
(اوقات فراغت راچه می کنی؟)
حرفی برای گفتن ندارند
...شماکجایید
شب هایی که زخم هامان را
به چشم مادرانمان
سوغات می دهیم و
قبل از خواب مسواک...نه!
آرزوی شهادت می کنیم
دیروز زن همسایه
شهادت تازه دامادش راجشن گرفت
تا همه ببینند
مردی ِ زنانی که مهرشان
زخم است ونفقه شان زخم
ببینید! اینجا بازی سن نمی شناسد
سنگ، تانک، صهیونیست...
سنگ ، تانک، صهیونیست
میلادعرفان پور
چشم ها نگران بودند و دل ها در حسرت جداشدن پاره ای از خاک وطن،غمگین. بعثی ها پا بربوم همیشه خرم وطن اسلامیمان گذارده وآبادانی آباد رادرچنگال محاصره خود می آزردند. رودخانه کارون شاهد هجوم شباویزان بود. آبادان سقوط کرد ودلها جریحه دارشد. دیدگان همیشه بیدار جماران وقلب همیشه آگاهِ او، بانگ خروش برآورد وندا در داد:« حصرآبادان باید شکسته شود». خون در رگهای تپنده ی دریا دلان می جوشد. فریاد« یا علی بن موسی الرضا» برنخلستانها پرده می افکند.کارون می خروشد، نخل ها به احترام می اسیتند، بوی آتش وباروت هوای شرجی جزیره آبادان را در آغوش می گیرد. زمین زیر پای مردانی سبزپوش به نفس زدن می افتد وطنین تکبیرشان راه فرار را بر یاغیان می بندد.از خوان آتش، می گذرندودر باغ آتش، نفس تازه می کنند. آبادان می خندد وبند محاصره، از دست وپایش باز می شود.بر رادمردان بیشه توحید درود وبرفتحشان سلام که آبادانی از خرم را از چنگال دیو رها کردند.نامشان زینت سطور تاریخ.
ط.تهامی

بای ذنب قتلت
به کدامین گناه کشته شد
کدامین مسلمان است که خاموش بنشیند؟ یا بهتر بگوییم کدامین انسان آزاده ای است که خاموش بنشیند؟
آیا این ندای هل من ناصر ینصرنی حسین(ع) نیست که از حنجره خاموش این کودکان به گوش میرسد؟
آیا این صحنه های امتحان الهی نیست تا مجاهدین وصابرین شناخته شوند؟ لنبلوکم حتی نعلم المجاهدین والصابرین
جمعه قدس روز آزمایشی دیگر