تبليغاتX
نورالشهدا
کانون فرهنگی نورالشهدا بسیج دانشجویی شهید چمران دانشگاه پیام نور گناوه

خون حسین«علیه السلام» و اصحابش کهکشانی است که برآسمان دنیا، راه قبله را می نمایاند...اگرنبودخون حسین«علیه السلام» جوشیدن سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب ، نشانی ازنور باقی نمی ماند...حسین «علیه السلام» سرچشمه خورشیداست...و بدان که سینه تو نیز آسمان لایتناهی است با قلبی که در آن خورشید می جوشد ، و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد درتپیدن: حسین ، حسین ، حسین...

سیدشهیدان اهل قلم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 22:36  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

چهل روز است که حیرانم، چهل وادی رابه طلب پیموده ام و هیچ نیافته ام.هنوزاسم تو بر زبانم جاری نشده که بغضم ترک می خورد.درابتدای زمزمه صبورترین مثنوی دنیا قامت قلم به تعظیم خم می شود.مرورخاطرات کبودت فضای سینه ام رابه آتش می کشد و هرچه می گردم برای درک وسعت صبرتو دامانی جزمحبت خودت نمی یابم.

آشنای دیرینه زخم و آتش! مهربان سینه خونین و دستهای بریده! بانوی غزلهای تکرارناشدنی شهادت و شهامت!تمام آسمان و زمین به تعزیت آمده اند.چهل روزاست که چشمه ها نمی جوشند، می گریند، چهل فصل است که نخل های سربلندنینوا سردرگریبان به ایستادگی ات غبطه می خورند؛اما دیگرکسی نیست که معنای عظیم صبر و مفهوم بلیغ ازادگی تو رابفهمد.دنیا بادست خودش استقامت مجسم را درخاک کرد و حالابا تمام وجود برتنگنای لحظاتی که آغوشش تهی ازفیض حضور سیدالشهداء علیه السلام است به سکوت تلخی می گرید.بانو!سینه شرحه شرحه فرزندانت،دستهای متبرک ابوالفضل وسرتاابدخجلت زده امام حسین غلیه السلام وبوسه گاه لب های عطشناک وچشمان بی رمق توبوده است.یاوردیرپای غربت و معصومیت!مادر لحظه های ارغوانی رقیه!مبلغ دین رسول اکرم! اگرنبوداستواری و دیانت تو ،اگرنبود زبان تیزترازتیغ و خطبه سوزان تر از آتش تو ، پس ازفوت پیامبر(ص) و رجعت سرخ حسین علیه السلام چه کسی علم پیروزی را درمعرکه سرخ کربلا می افراشت؟چه کسی جراحت چرکین تاریخ رامرهم می نهاد و میزبان ابدی عاشقان دلسوخته می شد؟

چهل فصل است که قطره قطره می بارم و پناهی جزدامان تو نمی شناسم و مأمنی امن تر ازسینه سوخته ات ندارم.به آستان مقدست آمده ام تا برای لحظه ای آرامش درخانه ات را بکوبم و خاک سرایت را به مژگان بروبم.

خاتون سرفراز معرکه عشق و کینه!پاسدارهمیشه پیروز انسانیت و اسلام! درچهلمین پرده سوزناک این نمایش،قسمت آخرمثنوی صبر،«ظفر» نام می گیرد،چله نشینی اینک ازمن،ازما،ازتاریخ،شاهدانی ساخته که ازلیت و ابدیت صداقت حسین(ع) راهمیشه فریادخواهدزد.

بالا بلندترین مردهمیشه تاریخ!حسینی که حسن نیت و صدق گفتارت اسلام راحفظ کرد و چشم ناپاک دشمنان را کورکرد! چله نشینان سوگواریت را دریاب و مارا به جرعه ای و قطره ای ازمهرخودت دعوت کن.

یا ابا عبدالله...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 22:22  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

عرش می لرزید وقتی خاک می شد بسترت

آسمان وا کرد چتری از محبت بر سرت

حنجرجبریل هم با نام تو تطهیر شد

تا رسید آن تیغ بی شرم و حیا برحنجرت

نخل های تشنه از تنهایی ات خم می شدند

تا شنیدند از لبانت ربنای آخرت

ای همه مظلومیت!سیمرغ قاف عاشقی!

رنگ غربت داشت از روز ازل٬ بال و پرت

در دل رود فرات٬ از ماهیان باید شنید

مرثیه٬ برآن گلوی تشنه از خون ترت

ای خدای زخمهای آشنا و ناگذیر

وحی توشد«هل من...» و یک قافله پیغمبرت

کوفه کوفه٬ شرمساری مانده درتاریخ و باز

کربلا درکربلا٬ ماییم و زخم پیکرت

سیدحبیب حبیب پور

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:26  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

خدایا می دانی چه می کشم ٬پنداری چون شمع ذوب می شوم.ما از مردن نمی هراسیم٬ اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم ٬روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد.پس چه باید کرد؟ از یکسو باید بمانیم تا شهیدآینده شویم و از دیگرسو باید شهید شویم تا آینده بماند و هم بایدامروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم.عجب دردی چه می شود امروز شهید می شدیم و فردا  زنده می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم؟!

شهیدکاظم لطیفی زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 16:12  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

فجر سر بر زد و تشویش ظلام آخر شد

صبح خندید و سیه کاری شام آخر شد

شورش اشک غم و وسوسه ی دلتنگی

با شکرخند می و گردش جام آخر شد

شب قدری که در آن روح خدا کرد نزول

کار صد حادثه با سلم و سلام آخر شد

فصل آشفته دلی٬ موسم خونین جگری

همه در سایه ی  تدبیر امام آخر شد

آفت سستی وتشویش غم وکارنفاق

شکرلله که به توحیدکلام آخرشد

علم جلوه برافراشت چو قانون  خدا

جور آن ظلمت بی نظم و نظام آخر شد

بود نقصانی اگر کوکبه ایمان  را

با شب افروزی این ماه تمام آخر شد

سایه و سوسه ی ظلمت ترفند فساد

با شکوفایی خورشید قیام آخر شد

قادرطهماسبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:30  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

پرواز ازچشم آسمان افتاده بود وقناری درگوشه ای سرزیر پر ، مخفی نموده بود وفقط صدای بوف شب پرست بیداد بود که خواب چکاوک ها را پریشان می ساخت و برتاول های خشکیده وآفتاب خورده دیوارها ، حکومت می کرد. فانوس ها در عطش جرعه ای از نور ، خاموش وبی صدا مانده بودند. دریا،غرق رخوت وسنگینی بود . درخشش خورشید بیدارمان کرد. دست در دست هم نهادیم وبام حصیری طاغوت را با بارش فریادهامان شکستیم ودیوار ستم را با تپش مشت های آهنینمان فرو ریختیم ، وبا توفندگی ابراهیمی ، به جنگ همه نمرودیان برجای مانده از زباله های طاغوت رفتیم. درخشش آن ابراهیم آفتاب بود که همه فانوس های خاموش، از نگاهش سیراب می شدند وهمه سراب های تشنه به دیدار زلال او می شتافتند .او که معجزه کلامش همه تاج جواهرنشان زورمندی وزرپرستی را زیر پا خرد می کرد. به جنگ کوچه های ظلمت گرفته شب رفتیم وسایه شوم آن را از خیابان های مهتابی میهن عزیزمان ، ایران همیشه سرافراز، ستردیم. چه زیبا بود با هم بودنمان! چه با شکوه بود نغمه هماهنگ تکبیرمان درآن زمستان سیاه که دلنشین ترین بهار را میهمان آشیانه های غم گرفته پرستوها کردیم. یاد آن روزهای خوب خدایی وبا هم بودن، همیشه گرم وزنده باد.

ط.تهامی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:49  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

آی شمایان شب نشین

فقط به این عکس خوب نگاه کنید آن وقت متوجه خواهید شد که حضرت امام(ره) وقتی برای اولین بار اصطلاح اسلام آمریکایی را بکار بردند کجا ها را می دیدند

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 14:44  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

پدر:

شیعه آن است که حق را تشخیص بدهد قبول حق کند عمل به حق کند دفاع از حق کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 9:57  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

پدر:

مسلمان خود را نمی بیند ٬ بلکه مسلمین را می بیند خود را در ضمن آنها می بیند. مسلمان هیکل اسلامی را می خواهد در خارج تجسد بدهد .خودش یکی از نقطه های آن است. (از اعضای آن است)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 9:44  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

زين العابدين (ع)ـ اين زيباترين اسير نيايش ـ دوشادوش زبان شهادت ـ زينب ـ از قتل عام قبيله عاشورا باز مي آيد:

كربلا كربلا، در واژه ها، ريخته

و عاشورا عاشورا، به لهجه ي دعا، در آويخته!...

تولّد عاشورا در برابر چشمانش بود كه اتفاق اُفتاد ـ و "ذبح عظيم"، از همان نقطه اي كه او نيز ايستاده بود، جريان يافت.

دردا كه درد نيست!

و گرنه "زبور آل محمّد(ص) " اين همه، خاك نمي خورد.... اگر "فهميده" بودم صحيفه سجّاديه ـ اين زبان زين العابدين ـ را، مي توانستم فهميد! ...

همان كه در زيباترين طرز سعادت، فراگرفتن "نظم شهادت" را، دست به دعا بر مي دارد:

حَمْداً نَسْعَدُ بهِ في السّعَداءِ مِنْ اَوْليائهِ، وَ نَصيرُ بهِ في نَظم الشُهَداءِ بسُيُوفِ اَعْدائهِ! ...*

و دلش را، براي خدا، چندان مي گويدكه خاك نيز بشنود.

امّا، پنهان نبايد كرد كه راز و نياز عاشورا ـ قرآن صاعد و زبور آل محمّد (ص) ـ در ميانه ي ما هنوز هم تنهاست...

* صحيفه سجّاديه، دعاي يكُم

برگرفته از سایت شهیدآوینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 9:32  توسط بیسیم چی و دستیارش  |