تبليغاتX
نورالشهدا
کانون فرهنگی نورالشهدا بسیج دانشجویی شهید چمران دانشگاه پیام نور گناوه
 
بوی رمضان به مشام می رسدمهدی جان نجوای نمناک تورامی شنوم که آشنا هست باسرنوشت ترآب،عادت سبزدرخت وآبی آسمان.درماه رمضان هرشب بهانه دلم راباگوشه ای نگاه به آیات سبزقرآن فراموش می کنم.آری،هرزمان به من هدیه ای می دهد.هدیه سبزاستجابت.هدیه سبزقبول.قرآن ای تکیه گاه وپناه زیباترین لحظه های پرعصمت وپرشکوه تنهایی وخلوت من.ای ماه بندگی خدابدان روزی تمام روزهایمان تمام می شود وآنگاه برای دیدن معبودمان بایدبگزاریم آنچه راکه برداشته بودیم هرزمانکه روزه نگیرم دندانهایم تگرگ می شود،سلولهایم نیزپیرترازتاریخ،جغرافیارابه نظاره ای تکراری می ایستد.باران فرصتی هست تاآسمان بازمین دردودل کندوماه رمضان فرصتی هست که مومن بامعبودش رازونیازکند.درهرسحرنورانی فقط یک جمله رابرزبان جاری می کنم :((اللهم عجل الویک الفرج)).ماه رمضان درپایان هرافطارروزه گرفتن رامشتاقم واگرنتوانم هیچ آسمانی لایق پروازوهیچ خاکی ارزش مهرشدن ندارد. آری رمضان فراق تو دردی استخوان سوز و ناوک عشقت دلدوز. تلاوت قرآن درماه رمضان ناب ترین لحظات هستی وزیباترین دقایق ادراک عارفانه و پیوندانسان خاکی باملکوت اعلی است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:40  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

فرازهايي از وصيتنامه شهيد 12 ساله، شهيد رضا پناهي

بسم الله الرحمن الرحيم

مَن طَلَبَني وَجَدَني وَ مَن وَجَدَني عَرَفَني وَ مَن عَرَفَني عَشَقَني وَ مَن عَشَقَني عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلي دِيتُه وَ مَن عَلي دِيتُه وَ اَنَا دِيتُه؛ هرکس من را طلب مي‌کند مي‌يابد مرا، و کسي‌که مرا يافت، مي‌شناسد مرا، و کسي‌که من را دوست داشت، عاشق من مي‌شود و کسي‌که عاشق من مي‌شود، من عاشق او مي‌شوم و کسي‌که من عاشق او بشوم، او را مي‌کشم و کسي‌که من او را بکشم، خون‌بهايش بر من واجب است، پس خون‌بهاي او من هستم.

هدف من از رفتن به جبهه اين است که، اولاً به نداي «هل من ناصر ينصرني» لبيک گفته باشم و امام عزيز و اسلام را ياري کنم و آن وظيفه‌اي را که امام عزيزمان بارها در پيام‌ها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من مي‌روم که تا به پيام امام لبيک گفته باشم. آرزوي من پيروزي اسلام و ترويج آن در تمام جهان است و اميدوارم که روزي به ياري رزمندگان، تمام ملت‌هاي زير سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمي‌تواند در مقابل نيروي اسلام مقاومت کند. من به جبهه مي‌روم و اميد آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتي اگر شهيد شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعيين کرده‌ام و اميدوارم که پيروز هم بشوم.

پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندين ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته‌ام و اين عشق هرگز با هيچ مانعي از قلب من بيرون نمي‌رود، تا اينکه به معشوق خود يعني «الله» برسم. و بحق که ما مي‌رويم که اين حسين زمان و خميني بت‌شکن را ياري کنيم و بحق که خداوند به کساني که در راه او پيکار مي‌کنند پاداش عظيم مي‌بخشد. من براي خدا از ماديات گذشتم و به معنويات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشيدم، فقط براي هدفم يعني الله.

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 9:53  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

سلمان فارسى رحمه الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله فى آخر يوم من شعبان، فقال يا ايها الناس قد اظلكم شهر عظيم مبارك، شهر فيه ليلة خير من الف شهر، جعل الله صيامه فريضة و قيام ليله تطوعا، من تقرب فيه بنافلة من الخير كان كمن ادى فريضة فيما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر يزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم‏» (1)

حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ما خطبه‏اى در فضيلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خويش به ما فرمود: اى مردم براستى سايه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجويد به خداوند،به انجام نافله خيرى، مثل آن است كه در غير ماه رمضان فريضه‏اى انجام داده باشد، و اين ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است. ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران است.

مستدرك الوسائل مرحوم نورى نقل از وقايع الايام، ص 436.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 9:33  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:27  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:25  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 


 
حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:26  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:26  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:17  توسط بیسیم چی و دستیارش  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:12  توسط بیسیم چی و دستیارش  |