|
حج ، میقات با خدای عشق با پای دل راه سخت صفا و مروه را پیمودن کار عاشقان است. بین آنکه دلش مشتاق باشد، با آنکه پایش مشتاق باشد فاصلهای است به وسعت آسمان تا زمین. |
|
|
حج وتولدی دوباره:
تازه جنگ به پایان رسیده بود با اصرار دوستان حاجی برای مراسم حج به مکه رفت. وقتی بازگشت از او پرسیدم :«آقا مرتضی آنجا چطور بود؟» با ناراحتی گفت:«بسیار بد بود، چه خانه خدایی، غربیها پدر ما را در آوردند. کاخ ساختهاند، آنجا دیگر خانه خدا نیست. تمام محله بنیهاشم را خراب کردهاند. کاش نرفته بودم. مدتی بعد دوباره او را عازم حجاز دیدم؛ با خنده گفتم:«حاجی تو که قرار بود دیگر به آنجا نروی؟ نگاهش را به زمین دوخت و پاسخ داد:«نمیدانم اما احساس میکنم اینبار باید بروم. وقتی بازگشت.دوباره از اوضاع سفر پرسیدم.این بارهیجان عجیبی داشت.با خوشحالی گفت:« این بار با گروه جانبازان رفته بودم.چنان درسی از آنها گرفتم که ای کاش قبلاً با اینها آشنا شده بودم.بارها وبارها گریستم، بخاطر تحول وحماسه ای که در اینها می دیدم.به یکی از جانبازانی که نابینا بود گفتم :« دوست نداشتی یک بار دیگه دنیا راببینی؟حداقل انتظار داشتم بگوید: « چرا یک بار دیگر دوست داشتم دنیا را ببینم.اما اوپاسخ داد: « نه» پرسیدم : « چطور؟ » گفت: «درمورد چیزی که به خدا دادم ومعامله کردم نمی خواهم فکر بکنم.بدنم می لرزید.فهمیدم که عجب آدم هایی در این دنیا زندگی می کنندما کجا، اینها کجا»
منبع کتاب : همسفرخورشید
فرازی از وصیتنامه شهید ناصرالدین باغبانی
بسم رب الشهداء و الصديقين
الحمدلله لذي هدينا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا ان هدانا الله و جعل لنا مصابيح الهدي و سفاين النجاه من حزبه فان حزبه هم المفلحون و جعلنا من جنده فان جنده هم الغالبون و قال الست بربكم قالوا بلي و قال الم اعهد اليكم يا بني آدم الا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين. اشهد ان لا اله الا انت و ان محمد عبدك و رسولك و صفيك و حبيبك و ان عليا وليك و حجتك علي من فوق الارض و من تحت الثري. الهي انا عبدك الضعيف الذيل الحقير المسكين المستكين فاغفرلي كل ذنب اذنبته و كل جرم اجرمته ربنا اغفرلي و لوالدي و للمؤمنين و المؤمنات يوم يقوم الحساب.
اما شهادت چيست؟ آنگاه كه دو دلداده به هم ميرسند و بنده خاكي به جمال زيباي حق نظر ميافكند و محو تماشاي رخ يار ميشود، آن هنگام را جز شهادت چه نام ديگر ميتوانيم داد؟ آن هنگام كه رزمندهاي مجاهد، به سوي دشمن حق ميرود و ملائك به تماشاي رزم او مينشينند و شيطان ناله بر ميآورد و پا به فرار ميگذارد و ناگهان غنچهاي ميشكفد؛ آن هنگام را جز شهادت چه نام ميتوانيم داد؟ شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسير بردار نيست. آي آناني كه در زندان تن اسيريد، به تفسير شهادت ننشينيد كه از درك قصة شهادت عاجزيد، فقط شهيد ميتواند شهادت را درك كند. شهيد كسي نيست كه ناگهان به خون بغلطد و نام شهيد، به خود بگيرد؛ شهيد در اين دنيا قبل از اين كه به خون بتپد شهيد است و شما همچنان كه شهيدان را در اين دنيا نميتوانيد بشناسيد و بفهميد، بعد از وصلشان نيز هرگز نميتوانيد دركشان كنيد. شهيد را شهيد درك ميكند. اگر شهيد باشيد شهيد را ميشناسيد، وگرنه آئينه زنگار گرفته، چيزي را منعكس نميكند كه نميكند. برخيزيد و فكري به حال خود كنيد كه شهيد به وصال رسيده است و غصه ندارد. شهدا به حال شما غصه ميخورند و از اين در عجباند كه چرا به فكر خود نيستيد، به خود آييد. زندان تن را بشكنيد. قفس را بشكنيد و تا سركوي يار پرواز كنيد و بدانيد كه براي پرواز ساخته شدهايد، نه براي ماندن در قفس، اين منزل ويران را رها كنيد و به ملك سليمان در آييد.
اي خوش آن روز كزين منزل ويران بروم
رخت بر بندم و تا ملك سليمان بروم
امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم.با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل واختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که " لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین".اکنون ،این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت» انجامید ، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.
سیدشهیدان اهل قلم

علامه طبرسى گويد: على عليهالسلام شصت و سه سال زندگانى كرد، ده سال پيش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثتبيست و سه سال با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زندگانى كرد، سيزده سال در مكه پيش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگينترين بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش كشيد، و ده سال پس از هجرت در مدينه در دفاع از حضرتش با مشركان جنگيد و با جان خود او را از شر دشمنان دين نگاه داشت، تا آنكه خداى متعال پيامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على عليهالسلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بيست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولايت غصب كردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در اين دوران با تقيه و مدارا مىزيست، و پنجسال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در اين سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناكثين و قاسطين و مارقين (اصحاب جمل و صفين و نهروان) بود چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سيزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پياده كردن احكام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمىتوانستبا كافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع كند، سپس هجرت كرد و ده سال پس از هجرت با مشركان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...
آن حضرت در شب بيستيكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى با شمشير به شهادت رسيد. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقىترين امت آخر زمان - لعنة الله عليه - در مسجد كوفه او را ضربت زد; بدين قرار كه آن حضرت در شب نوزدهم به مسجد رفت و مردم را براى نماز صبح بيدار مىكرد و ابن ملجم ملعون از آغاز شب در كمين حضرتش بود، چون حضرت در مسجد عبورش به او افتاد او كه مطلب خود را پنهان مىداشت و از روى نيرنگ خود را به خواب زده بود ناگهان از جاى جست و ضربتى با شمشير زهر آلود بر فرق مباركش زد. آن حضرت روز نوزدهم و شب و روز بيست و يكم را تا نزديك ثلث اول شب زنده بود آن گاه به شهادت رسيد و در حالى كه محاسن شريفش به خون سرش رنگين بود مظلومانه به ديدار خداى خود شتافت. سبب كشتن آن حضرت را داستانى دراز است كه اينجا گنجايش ذكر آن را ندارد. حسن و حسين عليهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تكفين او را عهدهدار شدند و بدن شريفش را به سرزمين غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پيش از سپيده صبح در همان جا به خاك سپرده شد. حسن و حسين و محمد پسران آن حضرت عليهالسلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصيتحضرتش اثر قبر پنهان گرديد. اين قبر پيوسته در دولتبنىاميه پنهان بود و كسى بدان راه نمىبرد تا آنكه امام صادق عليهالسلام در ولتبنىعباس آن را نشان داد. (1)

گذری کوتاه بر وصایای امام علی (ع) :
از خدابترسید وپیروان دنیا نگردید ، هر چه در قرآن است عمل کنید ، قبل از آنکه دیگران بر شما سبقت بگیرند .
وضو را ساداب بگیر .
خدا را در قرآن بنگرید .
خدا را در نماز که ستون دین است بنگرید .
خدا را روزهای رمضان شاهد گیرید که روزه سپر آتش است .
پس از قرآن واحادیپ نبوی ، سخنی بالاتر از سخنان امام علی (ع) در دست امت نمی باشد که ... همه مروارید است ودور از خاک وخاشاک ودر این دریای مملو از درّ وگوهر ومروارید عده بسیاری راز مورخان سعی در جمع آوری وشرح وتوضیح سخنان امام نموده اند ولیکن در این میان تنها سید شریف رضی استکه توانسته این مجموعه را بطور احسن گرد هم آورد ونام آن را نهج البلاغه نامیده است واین مجموعه را میتوان کاملترین وموثق ترین جمع آوری دانست .

نام : حسن
لقب : مجتبی
کنیه : ابو محمد
نام پدر : علی
نام مادر : فاطمه
تاریخ ولادت : نیمه ماه مبارک رمضان سال 3 هجری
محل ولادت : مدینه طیبه
مدت امامت : 10 سال
مدت عمر : 47-48 سال
علت شهادت : تحریک معاویه وزهر جعده
نام قاتل : جعده دختر اشعث
محل دفن : بقیع
پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(1)
حسن بن على (ع)از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.
پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) شش ماه بر مسلمین خلافت کرد . آن امام والامقام در طول عمر مبارک خود دو بار تمام ثروت و دارایى خویش را در راه خدا بخشید و سه بار تمام اموال خود را وقف کرد. به گفته مورخان ، امام حسن مجتبى(ع )، فردى شجاع، دلیر و مبارز بود و در غالب جنگ هایى که امام علی( ع) حضور داشتند آن حضرت نیز حضور داشت. امام حسن(ع ) مسئولیت امامت و رهبرى شیعیان را درفضایی نا بسامان و آشفته به عهده گرفتند. در این زمان امام (ع) به ناچار در برابر مکر معاویه قرار گرفت و ناچار شد صلح کند . بی شک ارزش صلح امام حسن( ع )، با توجه به شرایط زمانی ومکانی خاص خود رخ داد ، کمتر از جنگ و شهادت امام حسین (ع) نبود . خیانت طرفداران ایشان ، تهدید و تطمیع های معاویه و نهایتا تشکیل مثلث زر و زور و تزویر باعث بروز وقایعی شدند که امام (ع ) را مجبور به امضای صلحنامه با معاویه کردند . در این شرایط امام مجتبى(ع ) منطقا و قاعدتا نمی توانست وارد مبارزه با معاویه گردد تا اینکه ایشان ناچار به پذیرش صلحِ تحمیلى شد. بر اساس این صلحنامه ، حکومت به این شرط که به کتاب خدا و سنت رسول او و سیره خلفاى صالح، عمل کند به معاویه سپرده می شود. در ضمن ، پس از معاویه خلافت به عهده امام حسن(ع) واگذار می گردید. همچنین معاویه بر اساس این صلحنامه ملزم شد که دشنام دهی به امیرالمؤمنین على(ع ) و بد گفتن از ایشان بر منابر را ممنوع سازد .در امان بودن یاران امام على (ع ) عدم تعرض به آنان و محفوظ ماندن جان و مال و فرزند و ناموس شان از هر گزندى از دیگر مفاد این صلحنامه به شمار می رفت . بی تردید می توان گفت صلح امام حسن(ع )، چهره واقعى معاویه را آشکار ساخت ودستگاه جور او را به مردم شناساند . از این رو معاویه درصدد حذف حضور فیزیکی امام بر آمد و سرانجام، نقشه کشتن امام را طرّاحى نمود . امام حسن(ع) در سال پنجاه هجرى، به وسیله زهرى که همسرش جعده به دستور معاویه به او خوراند، در 48 سالگى به شهادت رسید. مزار شریفش در قبرستان بقیع، در کنار سه امام معصوم دیگراست
وصيت نامه شهيد مجيد پازوكي
"درود بر امام امت، نايب بر حق امام زمان (عج) حضرت امام خميني كه هرچه داريم از وجود با بركت ايشان است كه اسلام و امت اسلامي را بعد از هزاروچهارصدسال دوباره زنده نمود. قدر امام را بدانيد و خالصانه پيروش باشيد، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي امانت الهي هستند وظيفة همه ما پاسداري از انقلاب و دستاوردهاي آن است. صلاح دنيا و آخرت ما در پيروي از ولايت فقيه مي باشد.فعالانه در مسائل انقلاب و اجتماع شركت نماييد. حضور گسترده و آگاهانة مردم ضامن انقلاب و اصول آن است. در نماز جمعه شركت كنيد و شعائراسلام را زنده تر كنيد".
فوت مادر
هنوز يکسال نشده بود که پيامبر و يارا نش از شعب ابي طالب نجات پيدا کرده بودند، و در حالي که فاطمه ي پنج ساله داشت طعم شيرين زندگي را درک مي کرد.خديجه سلام الله دار فاني را وداع گفت . اين حادثه ضربه ي سختي به روح حساس فاطمه ي کوچک وارد کرد،و نهالش را پژمرده کرد.حال فاطمه ي کوچک گاه و بيگاه در فرغ مادر اشک مي ريخت و سراغ مادر را از هر کسي مي گرفت. وقتي پيامبر از دفن خديجه سلام الله فارغ شد و به خانه بازگشت،فاطمه سلام الله دور پدر مي گشت و سراغ مادر را مي گرفت،و «مي گفت:پدر مادرم کجاست؟!» پيغمبر متحير بود چه پاسخي بدهد. که جبرئيل نازل شد و گفت:در پاسخ فاطمه بگو:مادرت با کمال اسايش و راحتي در کاخي که از زبرجد ساخته شده زندگي مي کند.1
1-ينابيع الموده ص313بحار ج16ص1
آخر پس[چه وقت] اين شمع، مار ا به جمع پروانه هاي سوخته خود راه خواهد داد، اين موانع [چه زماني] برداشته خواهند شد. اين ندا[چه هنگام] در گوش من خوانده خواهد شد که اي عباس! موقع وصال فرا رسيده. واي چه خوب ، چه زيباست کاش خود آقا اين ندا را به من بدهد، چه خوب است به دست آقا امام زمان(عج) جرعه اي از چشمه زلال کوي حسيني بنوشم و حسيني بميرم... دشمن خيال مي کرد مي توان سير تاريخ را تغيير داد و از مکر شيطان و شر آن در امان بود. حاکميت شيطان در محدوده ضعف و ترس انسانهاست و اگر مي خواهي از علائق دنيوي خارج شوي نبايد بترسي و اين چنين بود شناسنامه مردان جبهه که در آن دشتها جان خود را فداي حقيقت ازلي کردند... خداوندا! بهشت را دوست داريم و چون حسين(ع) و ائمه در آن ساکنند حاضريم جهنمي با شيم ولي عشق به راه حسين (ع) را از ما نگير خدايا چه مي شد حاجت مرا روز تاسوعا و عاشورا و يا بالاخره ايام دهه اول محرم برآورده مي فرمودي، عشق من اين است که در محرم شهيد شوم، ... خوش به حالتان شهداء، خوش به حالتان که سرنوشتتان معلوم شد، اما ما جا مانده از قافله شما هنوز در تلاش براي رسيدن به آن قافله هستيم و انشاءالله که خداوند برگه عروج مرا امضاء خواهد کرد. اي شهدا! شما مرا به فکه دعوت کرديد ولي اکنون ندايي نمي آيد که بگويد: عباس بيا، بيا، بيا، با هم برويم بيا تا تو هم حسيني شوي. باور کنيد روز و شب خوابيده و نشسته و ايستاده و در همه حال زيارت عاشورا را ميخوانم مبادا اين روزها از دستمان برود و حسرت روزهاي رفته در دلمان بماند، اي برادران! غروب بهشت زهرا(س) انسان پاک دل را به ياد خيلي چيزها مي اندازد، حداقل هفتهاي يکبار به اين مکان مقدس بيائيد . عجب صفايي دارد... کارهاي خود را با ياد و نام خداوند و معصومين و شهدا شروع کنيد. اميد رهبر بعد از خدا به شما است سلام همه شما را به شهداء و امام مي رسانم. اي پاهايم چه وقت ايستادن است، سبقت ، پيشه کنيد که دنيا با همه مظاهرش ميدان مسابقه است ، مسابقه انسانيت و محبت. مبادا از هر بادي مانند خسي از جا کنده شويد. استوار باشيد مثل کوه و صبور باشيد که خداوند به شما قوت خواهد داد. اي دستهايم توان بگيريد وقت ايستادن نيست.