تبليغاتX
نورالشهدا - رفت...
کانون فرهنگی نورالشهدا بسیج دانشجویی شهید چمران دانشگاه پیام نور گناوه

پوتین به پا وخنده به لب، چفیه به دوش

بوسید دست مادر و آن شب غریب رفت

باغ بهشت،  منتظرش بود، عاقبت

«احمد» برای چیدن یک دانه سیب رفت

او رفت  و رفت پشت سرش درد بود و درد

مادر ، نماز، پنجره، تنهایی و دعا

حالا شبیه یک غزل ناب  و آتشین

جا مانده در قنوت تمام  ستاره ها

آن شب اناربغض شکست  و دلش گرفت

وقتی شنید که پسرش بی نشان شده

آرام گریه کرد و به یک عکس خیره شد

وقتی شنید تکه ای از آسمان شده

یادش می آمد که همه احساس پاک را

مهر ونماز وچفیه و پوتین وساک را

آورده بود باد برایش فقط کمی

از استخوان وجمجمه ویک پلاک را

فاطمه تقوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:10  توسط بیسیم چی و دستیارش  |